ابن البلخي
57
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
از گل پخته مانند آجر و روايت درست « 1 » اين است كى سجّيل يعنى سنگ و گل بهم آميخته و در لفظ عرب هر چه به پارسى گاف باشد ، جيم گويند چنانك زنگى را زنجى گويند و زنگ را زنج گويند و بنگ را بنج گويند و سنگ را سنج گويند و برين قياس اين لفظ سجّيل در قرآن آمده است و تقدير بر آن چنين است : سنج جل ، يعنى سنگ و گل و پيغمبر ما - صلوات اللّه و سلامه عليه - بسيار لفظ پارسى دانستى « 2 » و چند لفظ گفته است كى معروف است و در ستايش پارسيان خبر مأثورست [ 1 ] ، از پيغمبر - عليه السلام - ، لو كان هذا العلم معلّقا بالثّريّا لناله رجال من فارس [ 2 ] يعنى اگر اين علم از ثريا آويخته بودى ، مردانى از پارس بيافتندى . اكنون به حكم آنك تا ترتيب سخن منتظم شود ، نخست فصلى از ذكر ملوك فرس و انساب « 3 » [ 3 ] و تواريخ ايشان و آثار ، كى هر يكى از ايشان نموده است ، ياد كرده آيد ، مختصر ، چنانك در آن خشنودى [ 4 ] نباشد و استخراج اين فصل از ميان تواريخ درست معتمد ، كرده آمده است چنانك از ابتداء ملك ايشان ، تا آخر آن ذكر هر يكى ، مختصر كرده آيد و باز اندكى از تواريخ اسلاميان و آخر روزگار ديلم تا به روزگار اين دولت قاهره - [ 8 f ] خلّد اللّه ايّامها [ 5 ] - نبشته شود و اين ترتيب بر طريقى نگاه داشته آيد كى هيچ كس از منصّفان تواريخ ، بدين مختصرى و روشنى
--> ( 1 ) . B : « غريب » را اضافه دارد . ( 2 ) . P : فرمودى . ( 3 ) . B : انتساب .